تبليغاتX
شهر هنر

شهر هنر

WWW.SHAHREHONAR.COM
از آینه بپرس ، نام نجات دهنده ات را

گفتگویی چند سطری در روزهای گذشته مرا به خود فرو برد ،

آیا من و ما  واقعا جوگیریم ؟!!!!!!


امشب این اشعار فروغ را ،  از هر شب دیگری در همه ی عمرم ، بیشتر می فهمم. گویا برای اولین بار این فروغ را شناخته ام . این فروغ اشعار پایانی اش را . این پست را به عنوان پاسخ به خودم و ایشان نوشتم . و اگر خواندند ، توجه مخصوصشان را به سطرهای قرمز رنگ جلب می کنم.

پس از آنهمه وقایع پیش و پس از انتخابات ( پوزش مرا بپذیرید ) انتصابات!.


...

.....

از سالهای رشد حروف پریده رنگ الفبا

در پشت میزهای مدرسه ی مسلول

از لحظه ای که بچه ها توانستند

بر روی تخته حرف « سنگ » را بنویسند

و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند.



من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم

و مغز من هنوز

لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را

در دفتری به سنجاقی

مصلوب کرده بودند.



وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود

و در تمام شهر

قلب چراغهای مرا تکه تکه می کردند.

وقتی که چشمهای کودکانه ی عشق مرا

با دستمال تیره ی قانون می بستند

و از شقیقه های مضطرب آرزوی من

فواره های خون به بیرون می پاشید

وقتی که زندگی من دیگر

چیزی نبود ، هیچ جیز به جز تیک تاک ساعت دیواری

دریافتم ، باید ، باید ، باید

دیوانه وار دوست بدارم.



یک پنجره برای من کافیست

یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت

اکنون نهال گردو

آنقدر قد کشیده که دیوار را برای رگهای جوانش

معنی کند

از آینه بپرس

نام نجات دهنده ات را


آیا زمین که زیر پای تو می لرزد

تنهاتر از تو نیست؟

پیغمبران ، رسالت ویرانی را

با خود به قرن ما آوردند .

این انفجارهای پیاپی ،

و ابرهای مسموم ،

آیا طنین آیه های مقدس هستند؟

ای دوست ، ای برادر ، ای همخون

وقتی به ماه رسیدی

تاریخ قتل عام گلها را بنویس.


همیشه خوابها،

از اتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند و می میرند.

من شبدر چهار پری را می بویم

که روی گور مفاهیم کهنه روییده است

.

.

.

حس می کنم که وقت گذشته ست

حس می کنم که « لحظه » سهم من از برگهای تاریخ است

حس می کنم که میز ، فاصله ی کاذبی ست در میان گیسوان من و دستهای این غریبه ی غمگین

...

حرفی به من بزن

من در پناه پنجره ام

با آفتاب رابطه دارم.




+نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت0:5توسط مجيد فريار |
پنجمین نامزد انتخاباتی هم آمد

my pimped pic!

این عکس را در پارک هنرمندان گرفتم ، با اجازه هنرمند نازنین

سعید معیری

که در عکس می بینید .


my pimped pic!
+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت9:33توسط مجيد فريار |
بدون شرح


حامیان آقای کروبی

غلامحسین کرباسچی، عباس عبدی، محمدعلی ابطحی، محمدعلی نجفی،

جمیله کدیور، عطاءالله مهاجرانی،

سید مهدی امام جمارانی، سید محمدکاظم موسوی بجنوردی،

عمادالدین باقی

مرتضی الویری ،  الهه راستگو، بهروز افخمی، ضیاءالدین دری، الیاس حضرتی، محمد جواد حق‌شناس،

علی معلم، محمدصادق جوادی حصار، سید رضا نوروززاده،

مسعود نیلی،  محسن رهامی، محمد قوچانی ، احمد زیدآبادی


نامه ی آقای کرباسچی


سوالی که در ذهنم نقش بسته :

حالا به نظر شما اصلاح طلب واقعی کیست ؟!!!!!!!!!!!

کروبی

یا

موسوی؟

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت15:4توسط مجيد فريار |
بوسه

گربه ی خانگی من حتی

مرا بوسیده است،

جایی که خود من،

حق بوسیدن ندارم.

بارها و بارها این را در خیابان های نحس شهرم ، گرییده ام.

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت4:27توسط مجيد فريار |
حال و روز ادبیات امروز ما

یادمه قدیما می گفتن: " سیاست انگلیسه ؛ تفرقه بیانداز و حکومت کن ." !


http://www.hamseda.ir/files/fa/news/1386/12/15/219_538.jpg

.........................

اکنون پس از ۲٨ سال، دیگر نه از بزرگمردانی مانند نیما، شاملو، ساعدی، اخوان، فروغ، سپهری و نادرپور خبری هست، و نه از نام آورانی مانند ابراهیم گلستان و صمدبهرنگی و به آذین و شفیعی کدکنی. دیگر نه نشانی از منتقدان تأثیرگذار هست، و نه از اجرای نمایشنامه هائی همچون کالیگولا در تئاترهای ایران. شهریار رفت، اما از شهریاری دیگر خبری نیست. اخوان رفت اما از اخوان های دیگری خبری نیست. فروغ رفت اما کو فروغی دیگر که زمانه ی خود را در شعرش به چالش بگیرد؟ چه بوده ایم؟ به کجا رسیده ایم؟ چرا تداوم فرهنگی دچار گسیختگی شده است؟


http://www.cheragah.com/pics/Writing3.jpg

 
محمود دولت آبادی یاریگر و بازیگر سیاسی – انتخاباتی آخوند کروبی می شود. هوشنگ گلشیری برای خوشامد رژیم، در رمانش، به تقبیح تبعیدیان می پردازد. محمدعلی سپانلو تئوریسین فرهنگی رژیم آخوندی می شود و در حالی که رژیم، آرامگاه کوروش بزرگ را در معرض نابودی قرار داده، خانه ی سپانلو را جزو ابنیه ی تاریخی ثبت می کند! نادرابراهیمی معلم ادبیات حوزه ی علمیه ی قم می شود. یکی دوشاعر قد ونیم قد هم با ادعای رهبری ادبی، مجلات مستقل را صباحی چند عرصه ی تاخت و تاز خود می کنند، اما گذشت زمان نشان می دهد که نه حرفی تازه برای گفتن دارند، و نه توان و توشه ای برای پرکردن جاهای خالی. دنباله های فرهنگی رژیم هم سعی می کنند با اهدای جوایز ادبی به برخی از برونمرزی ها، هم، کبوترهای پرقیچی درست کنند، هم، پز تساهل بگیرند، هم، تبعیدیان واقعی را منزوی کنند، و هم شاید فضائی متفاوت یا تازه را در تاریکنای ادبیات اسیر در درون مرز ایجاد نمایند. برخی از «جایزه بگیرها» در ازای دریافت «جوایزادبی»، قلم معترض شان را - اگر که داشته اند-، می شکنند، و نرم نرمک، حرف ها و نیات «جایزه دهندگان» را در دهان می پرورند.
 

http://i6.tinypic.com/1z4c21k.jpg


اکنون ادبیات ایران به راستی که دوقطبی شده است. در یک قطب تبعیدی ها و پرخاشگران ادبی، ودر قطب دیگر همراهان و هم اندیشان آشکار و نهان رژیم قرار گرفته اند.
         دوپارگی بین ادبیات درایران و در تبعید، از فرایندهای سه دهه ی گذشته است. این دو گونه ادبیات، تنها چیز مشترکی که دارند زبان فارسی است. آن هم دیگر نه چندان مشترک یا همسان.


آیا این رژیم به موازات تخریب هویت ایرانی، فرهنگ ایرانی، تاریخ ایران، اخلاق و عرف ایرانی، ادبیات ایران را هم به سوی تباهی سوق نداده است؟! آیا نزدیکی فرهنگی - سیاسی برخی از«شاعران و نویسندگان» به رژیم ضدایرانی، نشانه ی دفن و کفن ادبی، فرهنگی و اجتماعی اینان خواهد بود؟ آینده غربال بدست از پی می آید! شاید هم آمده و از نسل ما گذشته است.


متن کامل و منبع اصلی مقاله :

مانی یا ( میرزا آقا عسگری )

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت16:2توسط مجيد فريار |
مسابقه ی هدایت ، """"آدمکها"""

به بهانه ی سالروز درگذشت زنده یاد صادق هدایت


خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلهای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرت و نمی سوزونه

جای سیلیایه باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی

قانون جنگل و زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو تو جنگل نمی تونستی بمونی 


مسابقه درباره ی  صادق هدایت

برای آشنایی بیشتر به سایت 

صادق هدایت در بلاگفا

سر بزنید


+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت19:1توسط مجيد فريار |
باز شب عید و باز آزار حیوانات

 

 

نمی دانم چرا این ملتی که اینقدر ادعای دل رحمی و کمک به هم نوع و هزار خوبی دیگه داره در هر عیدی ، اینقدر حیوانات مختلف را آزار می ده.

باز شب عید نوروز شد و هر ننه قمری ، یه تشت آب برداشته ، از ماهی قرمز و مشکی و بنفش گرفته ، تا لاک پشت و مار و ... ریخته توش و داره می فروشتشون،

بهش می گم - این بیچاره ها دارن خفه می شن ، نگاه کن با چه تقلایی اومدن روی سطح آب ، تا آب مخلوط با هوا رو ببلعن ؟!

می گه - نه بابا ، اینا دارن بازی می کنن.

می گم - ، این لاک پشته داره می میره ، ( یه بچه لاک پشت کوچولوی بیچاره ) ، می گه کدوم ؟ این ؟ نه بابا این همیشه همینجوریه.

می گم - مگه بهشون غذا نمی دی ؟

می گه - مگه غذا هم می خورن ؟

می گم - آخه آدم با عقل ، کدوم موجودی بدون غذا می تونه زندگی کنه ؟ خودت می تونی ؟

بیا برو همین خیابون پشتی یه آکواریوم فروشی هست ، بگو غذای لاک پشت می خوام ، یه بسته غذای مخصوص بهت می ده . اینقدر این حیوانات نازنین و شکنجه نده . این لاک پشته هم انگار مرده ، ( آخه دست و پا و گردنش همینطور بی حرکت بیرون مونده )

- نه بابا ؟ ( برش می داره ) اِاِاِاِاِ اِاِاِاِاِ اِنگار راست راستی مرده .!!

صدتا مار بیچاره هم همیطور توی یه سطل ، یه ذره جا ، تو هم می لولند .

تازه شنیدم ، بعد از روزهای عید که دیگه کسی ماهی ها رو نمی خره ، همه رو می ریزن تو جوی فاضلاب کنار خیابونا.

این از عید نوروز ، اون هم از عید قربان که با جوی خون و شکنجه، آزار و مرگ فجیع ملیون ها

حیوان بی گناه ....،  جشن می گیریم ،

دمتون گرم ! خیلی با معرفتین .!!!!!!

 

منبع عکس ما ماهی قرمز نمی خریم :  http://juj.blogfa.com/post-68.aspx

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت22:26توسط مجيد فريار |
پیمان بین المللی حقوق بشر

 

متن پیمان جهانی حقوق بشر

 

ماده ۱: تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر مانند برادر رفتار کنند

ماده۲: هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . خواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد

ماده ۳: هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد

 

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت14:20توسط مجيد فريار |
جشن سده


dsc00304.jpg

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت18:27توسط مجيد فريار |
جشن سده


از دوستانی که پیام گذاشتن ممنونم ،
به خاطر حجم بالا ،  عکس ها خیلی بد آپلود می شد و نمی شد دیدش
و من هم این چند وقت خیلی گرفتارم نتونستم زود به داد عکس ها برسم.

 توی یک پست جداگانه حجم عکسها رو کم کردم امیدوارم که مشکل
برطرف شده باشه.

زنده باشید
+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت15:2توسط مجيد فريار |